X
تبلیغات
نماشا
برانو و خانوم خوشگله

برانو و خانوم خوشگله

زندگی یه زوج صفر کیلومتر

دیروز غروب زدم بیرون... 

 

توی مسیرم به تجریش با دو تا دوست آشنا شدم میلاد و ستار یاد ۴-۵ سال پیش خودم افتادم 

تو تجریش کلی شلوغ بود کلی پلیس ضد شورش اومده بود. توی مسیرمون به ونک و بهدشم تا مترو با چند تا آدم صحبت کردیم. 

از تجریش تا پارک وی یه سپاهی مارو رسوند که چیز هایروو واسمون گفت که من خودم تا به حال نشنیده بودم و جالب بود که هر کلمه ای رو نمیتونست بگه می گفت ؛ هماهنگ میکنیم ؛ 

 

از پارک وی تا ونک رو یه پسره رسوندمون اونم جالب حرف می زد ولی چی زیادی نگفت. 

 

توی ونک یه مرده نشسته بود داشت سنتور میزد خیلیه م قشنگ میزد خواستیم وایسیم گوش کنیم که ماموره بهمون گفت برید ما هم سر صحبت رو باز کردیم باهاش اونجا هم کلی حرف زدیم و از حرف زدن میلاد خیلی خوشم اومد چون مسیر صحبت رو به جایی می کشوند که دلش می خواست... 

بعدش با یه تاکسی رفتیم تا مترو میرداماد جلوی ورودی یه پسره بود یه گیتار گرفته بود بغلش و میزد انصافا قشنگم میزد ما هم نشستیم بغلش یه زنه هم بود خلاصه ۲۰۰۰ تومن گذاشتم کف دست پسره گفتم بزن خیلی سوزناک زد با خانومه هم بحث سیاسی کردیم اون طرفدار احمدی نژاد بود و ما.... . خانوم که رفت میلاد گیتار پسره رو گرفت و یار دبستانی رو زد خیلی خوشم اومد یه چیزی پسره گفت که همچین دلم خیلی سوخت.  

 

اول گفت کدومتون متاهلید؟ منم گفتم من. گفت اگه خانومت بیاد تورو ببینه کنار خیابون داری گیتار میزنی چی میگه منم گفتم اولا من جراتشو ندارم که کنار خیابون وایسم داد بزنم چه برسه به گیتار ثانیا اگه همچین اتفاقیم بیافته ممکنه بخنده ولی ناراحت نمیشه. خلاصش اینکه فهمیدیم خانومش دذاره میاد و نمیدونه که این داره کنار خیابون گیتار میزنه دلم سوخت واسش گفتم تو همین که این جراتو داشتی که بیای جلوی همچین جمعیت زیادی گیتار بزنی یعنی اینکه این قدرتو داری که یک نفر دیگه هم بهت تکیه کنه. خلاصه کلی حرف زدیم و رفتیم تا دروازه دولت رفتیم و از اونجا تا امام حسین پیاده بودیم بعدشم ایسگاه سرسبز و خونه و لالا........

+نوشته شده در سه‌شنبه 9 تیر 1388ساعت11:31توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (7)

نظرات (7) نظرات (7)

از روز شنبه تهرانم. یعنی 6 تیر 

 

میدونید 6 تیر چه روزیه؟؟؟ مسلمه نمیدونید 6 تیر سالروز ورود من به جرگه ی متاهلین محترمه. بله من 6 تیر عروسی کردم با خانوم خوشگله اونم چه عروسیی... 

 

نمیدونم چرا تا اسم عروسی میاد هرچی پیر و پاتاله یاد مردن می افتن تا ما اعلام کردیم که 6 تیر عروسیمونه ( پارسال رو می گم ) یهو زد و عمو نبی ( نسبت فامیلیش با من مث نسبت فامیلی بزغالست با دلفین ) عمرشو داد با شما. 

وقتی رفتم خونه و مامانم گفت عمو نبی مرده اولا دلم واسش سوخت آخه پیرمرد با نمکی بود ولی بعد از اینکه مامانم گفت باید عروسی عقب بی افته حسابی قاطی کردم آخه بابا اون اولا خیلی پیر بود ثانیا حالا مگه اون خیلی به ما نزدیک بود خلاصه جنگ و دعوایی شد که نگو و نپرس.... 

 

آخرش به این نتیچه رسیدیم که عروسی کلا خونه ی خانوم خوشگله اینا باشه بالاخره بعد از هزار پیچ و خم عروسی گرفتیم و جاتون خالی خوش گذشت ... 

 

از اون موقع یک سال میگذره چه زود گذشت... 

 

برگزدیم سراغ اصل مطلب 

 

دیروز بعد از کلی فکر به این نتیجه رسیدم که واسه خانوم خوشگله یه MP4 بگیرم اما بعد از کلی تحقیق و تفحص فهمیدم که با پولی که من دارم چیز جالبی نمیشه خرید و بازم فکر کردم تا بالاخره ویو به ذهنم رسید ( نمیدونم معادل فارسیش چی میشه شاید این بشه : صاف کن فر کن مو )  رفتم که بخرمش فروشندهه هم شهری در اومد و کلی حال و احوال و بالاخره خریدم. 

اینم بگم در کنار اخلاق های بدی که دارم یکیشون خیلی خوبه اونم اینه که یا یه چیزی رو نمیخرم یا اگه بخرم بهترین چیز رو میخرم (این خصلت رو از بابام به ارث بردم )  این بود که یه ست کامل خریمد م و میدونم که خیلی خوشحال میشه البته منم وضیفه ی خطیر سشوار نگه داشتن رو به این دستگاه محول می کنم..... 

 

راستی دیروز یه جین هم خریدم بعد از 2 سال دوری ... ماجراش توی وبلاگ پسر باد هست 

 

 

پی نوشت : انگار حالم داره بهتر میشه بازم سعی می کنم بنویسم

+نوشته شده در دوشنبه 8 تیر 1388ساعت11:01توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

در راستای مهر ورزی های دولت محترم (!!!! ) نهم میهن بلاگ فعلا مسدوده و وبلاک پسری از جنس باد رو منتقل کردم به








http://windboy.persianblog.ir/



+نوشته شده در پنج‌شنبه 4 تیر 1388ساعت19:54توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)

در پی مهر ورزی های دولت میهن بلاگ هم فیلتر شد

+نوشته شده در دوشنبه 1 تیر 1388ساعت10:49توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)

تورو جون هرکی دوس داری گیر نده


به هم ریختم


اساسی

+نوشته شده در شنبه 30 خرداد 1388ساعت14:07توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (3)

نظرات (3) نظرات (3)

گفتم حال ندارم بنویسم 

 

باور نکردید؟؟؟؟

+نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد 1388ساعت10:45توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

دیگه نه حال نوشتن دارن نه حال نت اومدن



با این همه بلایی که سر ما اومده



از اون طرف  ا.ن



از این طرف کار وبارم به همریختس



تا اطلاع ثانوی خداحافظ



نمیدونم کی میام ولی میام



شاید فردا



شاید یه ماه دیگه شاید یه سال دیگه



ولی میام



مطمئن باشید





بای





پی نوشت: البته سرمیزنم به نظراتتون ولی نمینویسم تا حال و هوای خودم خوب بشه

+نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد 1388ساعت08:55توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (2)

نظرات (2) نظرات (2)

نمیدونم چرا من جنون ثبت وبلاگ دارم 

 

یه وبلاگ دیگه به ثبت رسوندم 

 

این یکی چند تا فرق داره با دوتای قبلی 

 

1- توی میهن بلاگه و من اولین باره کلا میرم تو سیستم میهن بلاگ 

2- افکارخودمه + چیزای جالبی که می بینیم 

3- نه طنزه نه سیاسی نه خاطره  

4- دلم خواسته به کسی چه؟؟؟؟ 

 

این آدرسشه 

 

http://junevar.mihanblog.com/

+نوشته شده در جمعه 8 خرداد 1388ساعت10:03توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)

..... نشد خب 

این یه سایته واسه همه اونایی که وبلاگ دارن خیلی بدرد میخوره 

 

http://forum.webzist.com/index.php?referrerid=4688

+نوشته شده در جمعه 8 خرداد 1388ساعت09:17توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

برای نظر گذاشتن و یا هر چیز دیگر به نقطه دات کام مراجعه کنید 

 

http://noqtedotcom.blogsky.com/

+نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد 1388ساعت19:07توسط قطره ای از دریای سبز | نظرات (0)

نظرات (0) نظرات (0)

  1    2    3    4  >>